کد خبر 87174
۱۲ مهر ۱۳۹۰ - ۰۰:۰۰

بهائیت در خدمت استعمار (27)

بهائیت در خدمت استعمار (27)

ریشه‌های وابستگی به استعمار / بخش دوم بهائیت و دولت انگلیس    رابطه بهائیت وانگلیس مربوط است به بعد از انقراض دولت روسیه تزاری، ولی در همان دوران نیز این کشور استعارگر که به دنبال نفوذ در صفوف مسلمین در کشورهای اسلامی از جمله ایران و عراق و هندوستان بود بهاءالله را مهره مناسبی برای این اقدام شوم خود دید. لذا در هنگام اقامت حسینعلی در بغداد قبل ازادعای او، نبوت یا هر ادعای دیگری نماینده خود را برای بهره برداری، به سوی او ارسال می‌نماید. شوقی افندی می‌نویسد: «از طرف دیگر کلنل سر آرنولد باروزکمبال که در آن اوقات سمت جنرال قنسول دولت انگلستان را در بغداد حائز بود چون علو مقامات حضرت بهاء الله را احساس نمود شرحی دوستانه به محضر انور معروض و به طورکه هیکل مبارک بنفسه الاقدس شهادت داده قبول حمایت و تبعیت دولت متبوعه خویش را به محضر مبارک پیشنهاد نموده و در تشرف حضوری متعهد شد که هر آن گاه حضرت بهاء الله مایل به مکاتبه با ملکه ویکتوریا باشند در ارسال به دربار انگلستان اقدام نماید. حتی معروض داشت حاضر است ترتیباتی فراهم کند که محل استقرار هیکل اقدس به هندوستان یا هر نقطه دیگر که مورد نظر مبارک باشد تبدیل یابد.» (شوقی افندی -  پیشین جلد 2 صفحه 125)    بعد از انتقال بهائیان به عکا در فلسطین اشغالی و دوری از کشور روسیه جانشین بهاء یعنی عباس را به این فکر انداخت تا تغییر قبله داد ورو به سوی اروپا وانگلیس بیاورد، تا جایی که دولت عثمانی متوجه خیانت عبدالبهاء گردید. و چنانچه شوقی افندی می‌نویسد: «جمال پاشا فرمانده کل قوای عثمانی قصد اعدام وی را نمود.»     لکن دولت انگلیس به حمایت جدی او برخاست و «چون این گزارش یعنی حکم اعدام سرکار آقا به «لرد بالفرد» وزیر امور خارجه وقت رسید در همان یوم وصول، دستور تلگرافی به جنرال النبی سالار سپاه انگلیس در فلسطین صادر و تأکید اکید نمود که به جمیع قرار در حفظ و صیانت حضرت عبدالبهاء و عائله و دوستان آن حضرت بکوشد»    و بالاخره در این کشاکش قوای انگلیس در خاک عثمانی پیاده شد و عباس افندی نجات پیدا کرد و در سال 1920 به سبب خدماتش در رساندن آذوقه به لشکر انگلستان از جانب آن دولت به دریافت نشان عالی پهلوانی نایت هود(Knigthood) و لقب سِر(Sir) مفتخر گردید. (شوقی افندی -  پیشین جلد 3 صفحه 291 و 297 و 299) (جالب اینجاست که مسلمان ستیزان دیگری همچون سلمان رشدی نویسنده کتاب آیات شیطانی هم از طرف دولت انگلیس به لقب سر مفتخر گردیده اند.)     اما سابقه عبدالبهاء در ارتباط با دولت انگلیس باز می گردد و به سال 1911  و سفر او به چند کشور اروپایی از جمله انگلستان. اودر این کشور طی سخنرانی‌های متعدد در مجامع گوناگون (عمدتاً ماسونی) صراحتاً از دولت استعمارگر انگلیس جانبداری می‌کند. وی می‌گوید: « اهالی ایران بسیار مسرورند از اینکه من آمدم اینجا. این آمدن من اینجا سبب الفت بین ایران و انگلیس است ارتباط تام حاصل می‌شود نتیجه به درجه‌ای می‌رسد که به زودی از افراد ایران جـان خـود را برای انگلیـس فدا می‌کنند.» (نورالدین چهاردهی -  پیشین صفحه 210)     لذا به نظر پژوهشگران با اطلاع همین سفر دو ساله به اروپا و آمریکا که با تبلیغات فراوان از سوی محافل سیاسی و مطبوعاتی دنیای غرب همراه بود، نشانی آشکار از پیوند عمیق سران فرقه بهائیت و کانون‌های مقتدر اروپایی و امریکایی محسوب می‌شود. (عبدالله شهبازی –  پیشین صفحه 15) در راستای همین رابطه است که عباس افندی از سلطه انگلیسی‌ها بر قدس به گرمی استقبال می‌کند و طی نوشته‌ای سلطه غاصبانه آنها بر قبله اول مسلمین «بر پا شدن خیمه های عدالت» شمارده و خداوند را بر این نعمت بزرگ! سپاس می‌گوید و تأییدات جرج پنجم، پادشاه انگلیس را مسئلت می‌کند و خواستار جاودانگی سایه گسترده این امپراتور دادگستر! بر آن سرزمین می‌گردد! (عباس افندی – پیشین جلد3صفحه347)    عبدالبهاء رهبر بهائیان در تمام سالهای عمرش مورد عنایت سران دولت انگلستان قرار داشت. این توجه و عنایت خاص، زمانی کاملاً مشهود گردید که وینسون چرچیل (وزیر مستعمرات انگلیس)، هربرت ساموئل(کمیسیر عالی بریتانیا در فلسطین) و رونالد استورز(فرماندار حیفا وتوابع) و دیگر عناصر استعماری انگلیس بعد از فوت عباس افندی در تشییع جنازه او به این خدمتگزار امپراتوری ادای احترام می‌کنند. (اسدالله فاضل مازندرانی -  پیشین جلد 3صفحه 144) از همین رو باید اطمینان داشت که شوقی (نوه و جانشین عبدالبهاء) نیز تحت حمایت خاص سران دولت قرار داشته است. بهائیت در آغوش کاخ سفید    سومین دولت استعماری که بهائیت در طول تاریخ، پیوندی عمیق و استوار با آن داشته و دارد ایالات متحده آمریکاست که مواضع تجاوزگرانه و استکباری آن در جهان (بویژه ایران) بر همگان روشن است. هر چند از نظر بهائیان، ایران مهد امرالله (بهائیت) شناخته می‌شود ولی مهد نظم اداری امر الله و در واقع مرکز سازماندهی تشکیلاتی بهائیت در امریکا قرار دارد. چنانچه دومین مشرق الاذکار بهائیان در جهان در شهر شیکاگوی امریکا بنا شده که عباس افندی در سفر به آن دیار سنگ بنای آن را گذاشت و اکنون نیز مرکز شبکه تلوزیون ماهواره‌ای این فرقه هم در این کشور قرار دارد.     در حالیکه بهائیان ادعای وجود شش میلیون بهائی در سراسر جهان را دارند، تعداد کل بهائیان امریکا رقمی در حدود 155 هزار نفر است و این معادل 5/2 درصد کل بهائیان جهان خواهد شد. حال باید دید چرا در حالیکه تنها 5/2 درصد بهائیان مقیم امریکا هستند 70 تا 80 درصد کرسی های 9  نفره بیت العـدل اعظم در قبضه امریکایی‌ها قرار دارد. (به نقل از سایت بهائی پژوهی Bahairesearch.ir)     یکی از نویسندگان بهائی از قول عبدالبهاء می‌گوید: «...و از جمله قضایای عجیبه که واقع گشته این است که مشرق الاذکار در قطب امریکا بنیان می‌گردد... ملاحظه کنید که امر الله به چه قوت یافته که خانمی فرنگی گیس خویش را فدای مشرق الاذکار می نماید...» (سایه روشن بهائیت –  پیشین صفحه 145)     عباس افندی در سال 1911 سفری به مغرب زمین می‌کند و در جمع عمدتاً ماسونی کشورهای اروپایی و نیز آمریکا شرکت می‌کند و  ایراد سخنرانی می‌پردازد و در اظهارات خود از آمریکا جانبداری کرده می‌گوید: «قطعه امریک نزد حق میدان اشراق انوار است...» و در جایی دیگر می‌گوید: «از برای تجارت و منفعت ملت امریکا مملکتی بهتر از ایران نه چه که مملکت ایران مواد ثروتش همه در زیر خاک پنهان است. امیدوارم ملت امریکا سبب شوند که آن ثروت ظاهر شود.» (نشریه ایام –  پیشین صفحه22)     طبقه حاکمه امریکا در آن برهه از تاریخ، تدریجاً آماده می‌شد که چتر استعمار و استثمار خود را بر مشرق زمین بگستراند. پیداست که سخنان پیشوای بهائیت که حکم چراغ سبز را برای غارت کشور زرخیز و نفتخیز ایران داشت بر مذاق آنان بسیار خوش می‌آمد و طبیعی بود که از گویندگان این سخنان و پیروان آنان استقبال کنند.     لذا بی جهت نیست که ایالات متحده امریکا در دوران نفوذ و سیطره خویش در ایران (در دوره سلطنت محمد رضا شاه پهلوی بعد از کودتای 28 مرداد) برای پیشبرد اهداف خود میدان را برای تکاپو  و جولان بهائیان گشود و سبب شد که حدود 14 سال از رئیس دولت (هویدا) گرفته تا جمع بسیاری از وزرا و مدیران ارشد کشوری و لشگری- دولتی و درباری جزء افراد وابسته به این فرقه باشند (نشریه ایام –  پیشین صفحه22)     بعد از انقلاب اسلامی نیز دولت امریکا به عنوان مهمترین حامیان بهائیان اقداماتی را شروع کرد که گوشه‌ای از آن در اسناد به دست آمده از لانه جاسوسی مشخص می‌باشد:     «(پدر روحانی) پرایور در مورد تبلیغ پیرامون این مطلب (وضعیت بهائیان در ابتدای انقلاب اسلامی) حساسیت بسیار به خرج می دهد چون به رهبران بهائیت در این مورد قول داده است علاوه بر اینها نیز با آنها هم عقیده است که اگر این مطالب ابتدا در یک کشور بی‌طرف منتشر گردد بهتر است، چون اگر در آمریکا نشر و مورد تبلیغ قرار گرفت فوراً برچسب توطئه سیاه را می‌خورد...» و نتیجه می‌گیرد که: «باید این عقیده را بپذیریم که این کار در آمریکا فعلاً به نفع بهائیان نخواهد بود. در این رابطه پرایور و رهبران جامعه بهائیت بر سر سه راهی هستند: که آیا بهتر است این مطالب را در مجلات نیوزویک و تایمز به چاپ رسانند، یا از طریق شورای جهانی مسیحیت عمل کند و یا اینکه آنها را از طریـق کمیته حقوق بشـر در سازمان ملل مطرح گرداند؟! آنها راه اول را مـردود و راه دوم را  مقبول دانستند و معتقدند که همزمان باید از طریق کانال حقوق بشر نیز عمل نمایند.» (سایه روشن بهائیت – پیشین صفحه 142)     اما بعد از گذشت تنها 5 سال از انقلاب اسلامی یعنی در سال 1362 بعد از برخورد دادستانی کل کشور با سران فرقه بهائیت به اتهام جاسوسی برای بیگانگان، رئیس جمهور و کاندیدها، ریگان به رغم پرهیز از جانبداری ازآیین بهائیت، علناً به صدور حکم اعدام و حبس تعدادی از بهائیان اعتراض می‌کند و شرح این مطلب جلوتر در قسمت پایانی بحث خواهد آمد.

برچسب‌ها